تبليغاتX

وبلاگ انجمن ضدماده ی بلاگفا...در خواست عضویت تنها با یک نظر...همه چیز راجع به ضدماده و ذرات بنیادی جهان در میکرون انجمن ضدماده بلاگفا...حامی نظریه سی پی اچ

انجمن ضدماده و فیزیک ذرات بلاگفا MICRON

وبلاگ تحقیقات ضد ماده





مصاحبه با مصحح المپیاد جهانی فیزیک در این وبلاگ >>> اگر سوالی دارید در بخش نظرات مطرح کنید. 

سلام بر دوستان عزیز...  

مصاحبه با یکی ار مصححان المپیاد جهانی فیزیک(اقای سید نادر رسولی ) به زودی در این وبلاگ انجام میشود.

دوستان عزیز میتوانند سوالاتشان را در بخش نظرات وبلاگ قرار دهند تا به انها پاسخ داده شود.


شرکت در نظرسنجی سی پی اچ فراموش نشود...؟؟؟

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

زمان به نظر ما از کی بوده است؟؟؟؟؟؟؟ 

امیدوارم با نظرات خود این وبلاگ رو از این مشکلات نجات دهید

 

 

زمان گذشته تر از گذشته  

بنابه نظريه انفجار بزرگ ، گسترش جهان از يك انفجار آتشين آغاز شده و تا امروز ادامه يافته است و احتمال دارد اين گسترش تا بينهايت ادامه داشته باشد. ولي ما يقينا مي‌خواهيم بدانيم پيش از اين انفجار اوليه وضع از چه قرار بوده است. اما براي فهميدن اين موضوع بايد از ديوار زمان صفر عبور كنيم. نه تنها در عرصه فيزيك ، بلكه حتي در عرصه منطق نيز دشواريهاي زيادي در اين سير وجود دارد.

ما نمي‌توانيم تاريخ كائنات را از زمان صفر يعني درست لحظه آفرينش فضا و زمان آغاز كنيم ولي قادريم آن را از لحظه‌هاي بسيار كوتاه و غير قابل تصور يعني 43- ^10 ثانيه پس از انفجار بزرگ آغاز كنيم. قوانين بنيادي فيزيك توانسته‌اند از امروز تا آن لحظه كه كائنات بسيار بسيار كوچك ، داغ و غليظ بوده ، استواري خود را حفظ كنند.

خصوصيات كائنات در زمان صفر

در 43- ^10 ثانيه پس از انفجار بزرگ ، كائنات بيش از 35 - ^ 10 متر قطر نداشته و ده ميليون ميليارد ميليارد بار كوچكتر از يك اتم هيدروژن بوده است. در اين زمان عالم چنان جوان است كه نور نمي‌تواند به دورها سفر كند و افق كيهاني كه كائنات قابل ديد را در بر مي‌گيرد، بسيار نزديك است. در اين زمان حرارت به 32 ^ 10 كلوين ميرسد. كائنات بسيار غليظ و فشرده (96 ^ 10 برابر غلظت آب) و انرژي آن غير قابل اندازه گيري است. چنانچه اگر بخواهيم چنين نيرويي توليد كنيم بايد دستگاههاي تسريع كننده ذرات اوليه‌اي بسازيم كه چندين سال نوري قطر داشته باشند.

زمان صفر يا زمان پلانك

در 43- ^10 ثانيه پس از انفجار ، كائنات چنان فشرده و غلظت چنان انباشته است كه نيروي جاذبه ، كه در حالت معمولي در مقياس ميكروسكوپي قابل اغماض است، مانند نيروها از قبيل نيروهاي هسته‌اي قوي و ضعيف نيروي الكترومغناطيسي ، بسيار قوي مي‌باشد. ولي ما نمي‌توانيم رفتار و مشخصات اتمها و نور را در جاذبه بسيار قوي دريابيم. اين مساله نخستين بار در آغاز قرن حاضر توسط "ماكس پلانك" مطرح شد. به همين دليل زمان 43- ^10 ثانيه را "زمان پلانك" مي‌گويند. كه در آن فيزيك از توضيح عاجز مي‌شود و مرز آگاهي‌ها به نهايت مي‌رسد.

جاذبه سد زمان صفر

براي پشت سر گذاشتن زمان پلانك به نظريه‌اي‌ كوانتيك از جاذبه نياز است كه در آن قوه جاذبه بتواند با ساير نيروها متحد شود. فيزيكدانان در تلاشند تا يك نظريه جامع طبيعت بيابند كه در آن چهار نيروي حاكم بر جهان بصورت يك نيروي واحد عمل كنند. و تا كنون موفق شده‌اند شرايط گرد آمدن نيروهاي هسته‌اي قوي و ضعيف و نيروي الكترومغناطيسي را بدست آورند. ولي نيروي جاذبه همچنان با اتحاد با اين نيروها مخالفت مي‌كند. اين نيرو كه بر دنياي بينهايت بزرگها حاكم است از هر گونه اتحاد با دنياي بينهايت خردها سرباز مي زند.

پيوند و اتحاد مكانيك كوانتومي با نسبيت در حال حاضر همچنان سدي غير قابل عبور است و حتي اينشتين كه در سي سال آخر عمر خود ، سر سختانه در اين زمينه به كار پرداخت، نتوانست از اين سد بگذرد. تا وقتي مقاومت و استقامت جاذبه شكسته نشود، فراتر از زمان پلانك را در يافتن ، كاري غير ممكن است. اين زمان مرز و حد نهايي آگاهي و شناخت ما است. در پشت ديوار پلانك واقعيتي هنوز دست نيافتني پنهان است كه در آن جفت فضا ـ زمان كائنات چهار بعدي ما مي‌تواند كاملا متفاوت باشد با ديگر وجود نداشته باشد.

پشت ديوار پلانك

فيزيكدانهايي كه شكافهاي كوتاه و گذرايي در پشت ديوار پلانك وارد كرده‌اند، مي‌گويند كه با كائنات پرآشوبي كه ده يا حتي بيست و شش بعد دارد، برخورد كرده‌اند، كه در آن قوه جاذبه چنان قوي است كه فضا را به كلي دگرگون كرده است و در آن ، فضا ، تحت تاثير جاذبه به تعداد بيشماري سوراخ سياه ميكروسكوپيك تبديل شده است كه گذشته ، حال و آينده و حتي زمان در آن معنا ندارد. هر كدام از اين سوراخها صد ميليارد ميليارد بار كوچكتر از يك پروتون هستند، كه با حرارت 32 ^10 كلوين در فاصله 43- ^10 ثانيه تبخير مي‌شوند، ناپديد مي‌شوند و دوباره ظاهر مي‌شوند.

زمان مرجع

سالها كوشش و مطالعه طاقت فرسا لازم است تا ديوار پلانك سوراخ شود و تا رسيدن به آن روز ما بايد "زمان پلانك" را به منزله "زمان صفر" بپذيريم. بنابرين ، وقتي از مبدا و آغاز خلقت كائنات گفتگو مي‌كنيم، زمان مرجع ما زمان پلانك خواهد بود.

منبع : دانشنامه ي رشد

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

تولید انبوه ضدماده 

 به خاطر نقصهای فعلی وبلاگ عذرخواهی میکنم

تولید انبوه ضدماده


تشعشعاتی که از ابری از اتم های 'ضدهيدروژن' توليد شد
 

انشمندان می گويند موفق به توليد انبوه "ضدماده" (antimatter)  در آزمايشگاه شده اند. اين گام مهمی است که به مطالعه دقيق خواص ضدماده و حل يکی از بزرگ ترين معماهای جهان کمک خواهد کرد.

"ضدهيدروژن"  (antihydrogen)  در گذشته به تعداد کم و در نوبت های مختلف آزمايشگاهی توليد شده بود.

اکنون دانشمندان می گويند با استفاده از دستگاه شتاب دهنده ذرات در مرکز "سرن" در شهر ژنو سوييس بيش از 50 هزار اتم ضدهيدروژن توليد کرده اند. سرن سازمان اروپايی برای مطالعات هسته ای است.

ضدماده تصوير آيينه ای ماده معمولی است و دانشمندان تصور می کنند به هنگام خلق جهان هر دو آنها به مقدار يکسان توليد شده اند. به اين ترتيب اين سوال پيش می آيد که چرا ماده معمولی بر جهان حاکم است.


آزمايش ها ادامه دارد
پروفسور مايکل چارلتون از دانشگاه ولز در سوانسی گفت: "اين گامی مهم و روشن کننده افقی تازه است که دانشمندان را قادر می کند تقارن در طبيعت را مطالعه و قوانين اساسی فيزيک را که بر جهان حاکم است کشف کنند."
پژوهشگران در آخرين آزمايش ها، از شتاب دهنده سرن برای ايجاد "ضدپروتون" استفاده کرده و آنها را در يک محفظه خلا، به دام انداختند.
در همين حال برای توليد "پوزيترون" از يک منبع راديواکتيو استفاده شد که آن نيز در چنين محفظه ای به دام انداخته شد. با تزريق ضدپروتون به ظرف پوزيترون ها، "ضدهيدروژن" توليد شد.
البته حيات ضدماده کوتاه بود و بلافاصله پس از برخورد با ماده معمولی نابود شد. دستگاه های ويژه، تشعشع منحصر به فرد ناشی از نابودی ضدماده را رديابی کردند.
محققان سال ها است که برای توليد انبوه ضدماده تلاش می کنند تا "مدل استاندارد" که ذرات بنيادی و کنش و واکنش آنها را شرح می دهد، آزمايش کنند.
چنين آزمايشی مهم است چون به گفته "جفری هنگست" از موسسه سرن، اگر ضدهيدروژن مانند هيدروژن رفتار نکند "بايد کتاب های درسی را بازنويسی کرد."
ماده و ضدماده در اثر اصابت با يکديگر، ضمن انفجاری نابود شده و به تشعشع بدل می شوند. دانشمندان معتقدند اين فرآيند در نخستين مراحل جهان ميلياردها سال قبل نقش اساسی داشته است.
در حال حاضر، ماده بر جهان غالب است، اما دانشمندان علت آن را نمی دانند.

تمجيد و ترديد

ديويد کريستين از موسسه "فرميلب" در آمريکا دستاورد سرن را مورد تمجيد قرار داد.

وی گفت: "هنوز گام های بزرگ زيادی هست که بايد برداشته شود، اما اين قدمی مهم است."

با اين حال برخی گروه ها هنوز نسبت به اين آزمايش که جزييات آن در نشريه "نيچر" (طبيعت) به چاپ رسيده است، قانع نشده اند.

جرالد گابريلسی از دانشگاه هاروارد گفت: "تجربيات طولانی ما با اين آزمايش های دشوار نشان می دهد که احتمال دارد ضدهيدروژن واقعا توليد نشده باشد."

وی افزود که مقالات گروه او که قرار است به زودی منتشر شود "نشان خواهد داد چگونه ممکن است محققان فريب بخورند."

هرگونه ايده ای برای استفاده از ضدماده برای نيرو دادن به سفينه های فضايی يا برای توليد سلاح هنوز متعلق به عالم داستان های علمی تخيلی است. 
 

منبع:    http://cph-theory.persiangig.com/L101-tolidantimatter.htm

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: فیزیک کوانتومی و سی پی اچ |

ایران امسال در جهان هفتم شد 

ایران در المپیاد فیزیک امسال هفتم شد...........کسب 74 مدال و 3 نایب قهرمانی جهان، دستاورد حضور 18 ساله دانش‌آموزان ایرانی در عرصه المپیاد فیزیک


سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) با توجه به جايگاه علمي اين مسابقات جهاني در گزارشي اجمالي به بررسي تاريخچه حضور 18 سال ايرانيان در عرصه المپياد بين‌المللي فيزيك پرداخته است، مسابقاتي كه در مجموع 27 مدال طلا، 28 مدال نقره، 14 مدال برنز و 10 ديپلم افتخار به همراه داشته است.

به همه بچه های تیم المپیاد فیزیک ایران تبریک میگوییم

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

 

استیون هاوکینگ به ایران می اید.........روز اینده

و از مرکز پژوهشهای فیزیک نظری دیدار میکنند.

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

المپیاد جهانی فیزیک 2007 در شهر اصفهان 

المپیاد جهانی فیزیک در اصفهان امروز ۲۲ تیرماه۱۳۸۶ برگزار شد...وتا۳۱ تیرماه ادامه دارد

انشا الله مقام اول برای بچه های ایران باشد


نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

هگز و نظریه سی. پی. اچ 

سفر پروفسور "استفان هاوکینگ" فیزیکدان نامدار انگلیسی به ایران که قرار بود تیرماه سال جاری انجام شود، به تاخیر افتاد که علت ان نیاز به مراقبت بیشتر به خاطر بیماری است که انشا الله باعث نیامدن ایشان نمیشود...انشاالله حالشون بهتر شود

نطریه سی. پی. اچ. از سه کلمه C , Creation به معنی آفرینش (تولید) بوجود آوردن

P, particles ذرات Higgs تشکیل شده است که آن را CPH Theory می نامیم. اما هگز به چه معنی است؟

بسیاری از فیزیکدانان اعتقاد دارند بزرگترین چالش فیزیک در قرن بیست و یکم به تحقیقات روی ذرات هگز مربوط می شود اما سئوال این است که اصولاً هگز چیست؟ کلمه هگز اولین بار در سال ۱۹۶۰ توسط پتر هگز وارد فیزیک شد ایده اساسی چنین است که تمام ذراتی که با یکدیگر کنش و واکنش دارند، کنش آنها توسط یک میدان اعمال می شود که توسط ذرات هگز بوزون حمل می شوند توضیحات بیشتر را در لینک های زیر ببینید ۱ ۲

توضیح در مورد هگز و اشکالات بیگ بنگ

لازم است کمی در مورد هگز و اشکالات بیگ بنگ توضیح دهم

Higgs هگز تئوری هگز در سال ۱۹۶۰ توسط پتر هگز برای توجیح و تشریح میدانها و نحوه کنش انها مطرح شد. اما قبل از آن باید کمی در مورد تاریخچه ذرات تبادلی توضیح بدهم پس از آنکه مشخص شد هسته اتم از تعدادی پروتون و نوترون تشکیا می شود، این شئوال پیش آمد که چرا پروتونها که دارای باز الکتریکی مثبت هستند، در هسته اتم یکدیگر را نمی رانند و هسته متلاشی نمی شود؟ نخستین گام در این زمینه توسط هایزنبرگ در سال ۱۹۳۲ برداشته شد. وی نظر داد که پروتونها توسط نیروهای تبادلی در کنار یکدیگر می مانند. طبق این طرح پروتونها و نوترونها در داخل اتم پیوسته به یکدیگر تبدیل می شوند، بطوریکه یک ذره مورد نظر ابتدا پروتون است، سپس به نوترون تبدیل می شود و دوباره به پروتون تبدیل می شود. برای تصور آن ذره سومی در نظر بگیرید که دو ذره به تبادل آن می پردازند. این ذره به شیوه ای از سوی یک ذره به سوی ذره ی دیگر پرتاب می شود که دو ذره را به سوی یکدیگر می راند می دانیم که امواج الکترومغناطیسی کوانتیده اند و از کوانتوم هایی تشکیل می شود که آن را فوتون می نامند در حدود سال ۱۹۳۰ این نظریه مطرح شد که نیروی الکترومغناطیسی از تبادل فوتون بین دو ذره باردار ناشی می شود یعنی دو ذره باردار با تبادل فوتون (فوتون مجازی) بر یکدیگر کنش دارند که آنها را ذرات تبادلی می نامند

Exchange Force ذراتی که نیروها را حمل می کنند، بوزون نامیده می شوند و دارای اسپینی برابر یک عدد صٿر، یک، دو… می باشند این نظریه که نیروهای الکتریکی توسط ٿوتون های مجازی منتقل می شود، انگیزه ای شد تا یوکاوا ٿیزیکدان ژاپنی طرح ذرات تبادلی را در مورد نیروهای هسته ای بکار برد. یوکاوا با توجه به برد کوتاه نیروهای هسته ای پیش بینی کرد ذره تبادلی نیروهای هسته ای دارای جرمی حدود سیصد برابر جرم حالت سکون الکترون است که بعدها چنین ذره ای کشٿ گردید و آن را مزون می نامند هگز تمام ذرات تبادلی را در نظریه خود جمع بندی کرد. بر اساس نظریه هگز نیروها توسط میدانها اعمال می شوند که توسط ذراتی که آنها را هگز بوزون می نامند حمل می شوند. علاوه بر آن هگز تلاش کرد رابطه ای بین ٿرمیونها و بوزنها پیدا کند

مشکلات بیگ بنگ نظریه بیگ بنگ هنگامی مطرح شد که مشاهدات هابل از کهکشانها نشان داد که کهکشانها در حال دور شدن از یکدیگر هستند بر این اساس جهان در حال انبساط است نظریه بیگ بنگ مدعی است جهان بر اثر یک انٿجار مهیب از یک توده بسیار داغ و ٿوق العاده متراکم بوجود آمده است و در حال انبساط است. در این مورد کارهای ژرژ گاموٿ ٿیزیکدان روسی قابل تقدیر است که توانسته مراحل مختلٿ انٿجار و انبساط جهان را تشریح کند اما نظریه بیگ بنگ هیچ دلیل و توجیهی در مورد علت انٿجار ارائه نمی دهد. علاوه بر آن تمرکز تمام ماده ای که در جهان مشاهده می کنیم در یک حجم بسیار کوچک آنچنان که نظریه بیگ بنگ ادعا می کند، قابل توجیه نیست در حالیکه بر اساسی نظریه سی. پی. اچ. جهان بر اثر انٿجار یک سیاه چاله مطلق (و ٿوق العاده چگال) که در آنجا سی. پی. اچ. ها ٿقط دارای اسپین بوده اند، ایجاد شده است و علت انٿجار نیز اسپین سی. پی. اچ. ها بوده است.

حسین جوادی

منبع

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: فیزیک کوانتومی و سی پی اچ |

هاوكينگ فيزيكدان ويلچرنشين انگليسي تا سال 2009 به فضا مي‌رود  

 
هاوكينگ فيزيكدان ويلچرنشين انگليسي تا سال 2009 به فضا مي‌رود
این سفر دو ساعت به‌طول می‌انجامد و براساس آن‌چه در وب‌سایت شرکت «خدمات توریستی فضایی ویرجین گالاکتیک» آمده هدف از این پرواز ارائه‌ی باور نکردنی‌ترین و فوق العاده‌ترین تجربه‌ی زندگی برای مردم است...

 

هاوكينگ فيزيكدان ويلچرنشين انگليسي تا سال 2009 به فضا مي‌رود
 
اين سفر دو ساعت به‌طول مي‌انجامد و براساس آن‌چه در وب‌سايت شركت «خدمات توريستي فضايي ويرجين گالاكتيك» آمده هدف از اين پرواز ارائه‌ي باور نكردني‌ترين و فوق العاده‌ترين تجربه‌ي زندگي براي مردم است.

«استفان هاوكينگ» فيزيكدان مشهور و استاد دانشگاه كمبريج - كه در عين حال به‌دليل ابتلا به‌نوعي عارضه‌ي عصبي از هرگونه تحركي ناتوان است - در نظر دارد تا سال 2009 به فضا پرواز كند و هم‌چنين يك پرواز در شرايط وزني نزديك به مدار زمين نيز در سال جاري داشته باشد.

به‌گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پروازها به‌طور معمول براي يك سفر زيرمداري در ارتفاع 87 مايل بالاي زمين 200 هزار دلار هزينه در بر دارد.

اين دانشمند مشهور و سرشناس و نويسنده‌ي «تاريخ مختصري از زمان» از سوي شركت «خدمات توريستي فضايي ويرجين گالاكتيك» متعلق به «سرريچارد برانتون» حمايت مي‌شود.

اين سفر دو ساعت به‌طول مي‌انجامد و براساس آن‌چه در وب‌سايت اين شركت آمده هدف از اين پرواز ارائه‌ي باور نكردني‌ترين و فوق العاده‌ترين تجربه‌ي زندگي براي مردم است.
  
منبع خبر : ايسنا

 

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

مدل كيهاني  


تئوري VMR-PCR به صورت متفاوتي مسائل كيهان شناسي و خلقت دنيا را بيان مي كند.

اكثر نظريه ها سعي مي كنند خلقت دنيا را به يك ذره ي بنيادين مربوط كنند كه با تركيب خود ذرات ديگر را پديد مي آورند.

در حاليكه VMR-PCR خلقت دنيا را به يك جفت ذره ي تك قطبي ربط مي دهد كه يكي از آنها بوزون و ديگري فرميون است.

در VMR-PCR خلا از ذرات پادماده اي تشكيل شده كه داراي جرم نيستند اما حجم دارند و با ايجاد جرم در فضا اين ذرات در تلاش براي بازگشت به مكان اوليه ي خود به ماده دافعه وارد مي كنند.

ماده نيز در عكس العملي نيرويي تقريبا برابر با نيريو دافعه ي خلا به آن وارد مي كند كه برآيند بين اين دو نيرو همان گرانش است.

در تمام موارد به جز يك استثنا نيروي دافعه ي خلا از نيروي دافعه ي ماده بيشتر است و گرانش به سمت جرم وارد مي شود. اين استثنا همان نقطه ي مركز عالم است كه اين گرانش عكس انرژي تاريك را بوجود مي آورد و باعث انبساط دنيا مي شود. (اين مطلب سفيد چاله ي هاوكينگ را اثبات مي كند. اما كرم چاله را نقض مي كند)

مقدار ماده ي متمركز در نقطه ي مركزي دنيا بعد از مدتي توسط دافعه ي خود در دنيا پخش مي شود و هنگاميكه به مقداري برسد كه ديگر نتواند بر دافعه ي خلا غلبه كند دنيا بالعكس منقبض مي شود و دوباره تمام جرم دنيا در مركز آن جمع خواهد شد.

بار ديگر اين مقدار در مركز دنيا جمع شده و باعث انبساط دنيا مي شود.

نقطه اي كه دنياهاي جديد بوجود مي آيند (در آستانه ي پيشي گرفتن يك نيرو از ديگري) مهبانگ رخ مي دهد.

مي دانيم كه ميادين مغناطيسي روز به روز در حال كاهش هستند. اين نشان مي دهد كه تمام اجرام در ابتداي دنيا (بيگ بنگ) داراي بيشترين قدرت مغناطيس بوده اند.

در واقع بعد از انقباض هر دنيا اجرام به دور هم آمده دوباره شارژ مغناطيسي مي شوند.

اين نشان مي دهد كه در مركز دنيا بايد يك مولد مغناطيسي عظيم داشت.

اين ميدان خود بايد شامل حداقل دو قطب باشد تا نيروي عظيم مغناطيسي اي را ايجاد كند.


ازآنجاييكه به تازگي ستاره اي با چهار قطب نيز كشف شده پس از ابتدا نمي توان گفت كه بدون شك دو قطب بايد در نقطه ي مركزي باشد.

اما مي دانيم كه مغناطيس خود عاملي براي ايجاد اسپين است و دركل دو نوع اسپين براي ذرات داريم.

بوزون ها با اسپين صحيح و فرميون ها با نيمه صحيح ( 0.5Z).

پس اگر نوع اسپين و چرخش مداري آن ستاره متفاوت از بقيه نباشد پس پالس هاي ارسالي از آن بايد مربوط به يك پديده ي ديگر باشد.

حال كه تا امروز دو نوع اسپين داريم بنابراين بايد گفت ذرات بايد دو قطب داشته باشند اما اگر هردوي آنها دو قطب داشته باشند نوعي سيستم دوتايي (Binary) ايجاد مي شود كه بر روي خواص عمومي آنها تاثير گذاشته و آنها را از حالات معمول براي توجيه دور مي كند.

برهمين مبنا پيش بيني مي كنيم بايد يك جفت ذره تك قطبي با قطبين مخالف داشته باشيم كه هركدام يك نوع اسپين را دارند. (يكي بوزون و ديگري فرميون باشد).


مساله ي ديگري كه VMR-PCR بيان مي كند در مورد تابش هاي كيهاني است.

اين سوال كه چرا تابش هاي كيهاني حاصل از بيگ بنگ تنها از يك نقطه به ما نمي رسد و در تمام دنيا يكسان نيست يكي از مهم ترين سوالات در كيهان شناسي بوده است.

VMR-PCR اعتقاد دارد كه درك فيزيك امروزي از پرتوهاي كيهاني تقريبا اشتباه است.

همانطور كه در بخش معرفي گفته شده VMR-PCR بيان مي دارد كه پرتوهاي كيهاني در دنباله ي پرتوهاي چرنكوف در اثر برخورد آنها با مولكولهاي جوي ايجاد مي شوند. پرتوي چرنكوف نيز خود به عنوان دليلي بر سرعت بالاي نور تاكيون اپسيلون مي باشند. (اين تاكيون مي توانند همان بوزون هاي شاخص (Gauge Bosons) پيش بيني شده در مدل استاندارد (SM) باشند).

ذرات اپسيلون نيز از برخورد دو نيروي دافعه ي خلا و ماده بر فراز جو ايجاد مي شوند.

مي دانيم در سراسر دنيا به جز سفيد چاله ي مركز نيروي دافعه ي خلا بيشتر از نيروي دافعه ي ماده است و اين باعث مي شود پرتوهاي كيهاني در سطح سيارات و ستاره ها انتشار يابند.

از سوي ديگر پرتوهاي كيهاني كه از بيگ بنگ به سمت ما مي آيند نتيجه ي دافعه ي بيشتر ماده هستند كه باعث مي شود تا اين تاكيون ها درون عالم انتشار يابند.

بر همين مبنا پيش بيني مي كنيم هنگام انقباض عالم ديگر پرتوي كيهاني از بيگ بنگ به ما نرسد.





"ساختمان تاكيون اپسيلون در اتمسفر"


حتي دانشمندان توانسته اند اين پرتوها را از ماه دريافت كنند كه اين نشان ميدهد فرض VMR-PCR در تشكيل تاكيون هاي اپسيلون در برخورد نيروي دافعه ي ماده و خلا كاملا درست است.





"پرتوهاي كيهاني دريافتي از ماه"

همچنين با اين ديدگاه مي توان به جاي داشتن چندين نوع پرتوي كيهاني همه را از يك نوع دانست و راحت تر آنها را بررسي كرد.

مطالب تازه ي ديگري كه در مدل كيهاني VMR-PCR بيان مي شود در مورد انرژي نقطه ي صفر و انرژي خلا و ثابت كيهاني مي باشد. اين موارد را قبلا در مقالات "ثابت كيهاني و شتاب انبساط دنيا" و "اثر كازيمير و انرژي نقطه ي صفر" بررسي كرده ايم.

اما يك مورد را بيشتر بايد بررسي كرد و آن پرتوهاي گسيل شده از بيگ بنگ است.

تا به حال تصور بر اين بود كه اين پرتوها حاسله از انفجار عظيمي هستند كه مهبانگ ناميده مي شود. طبق اين مدل حداكثر انرژي براي اين پرتوهاي ورودي را 5 x 1019 eV پيش بيني مي شد. [اين مقدار حد گريسن – زاتسپين – كوزمين ((Greisen-Zatsepin-Kuzmin limit (GZK limit) نام دارد[.

اما در 15 اكتبر سال 1991 پرتويي ورودي با انرژي 3 x 1020 eV رصد شد. اين مورد توسط حد GZK توجيه نمي شد.

در حاليكه VMR-PCR اين حد را از رابطه ي نيروي دافعه ي زمين در ثابت هم ارزي 16.45974 x 1048 (J) پيش بيني مي كند!





"پرتوهاي پرانرژي گسيل شده از نقاط مختلف عالم"


همانطور كه در عكس بالا مشخص است مقادير رصد شده ي اين اين پرتوها در سراسر دنيا يكسان نيست. كه اين نشان مي دهد تمام پرتوها از بيگ بنگ نيامده اند. در واقع طبق نظر اين تئوري جاهايي كه پرتوي بيشتري مي فرستند جرم بيشتر هم دارند.


در نهايت VMR-PCR با استفاده از يك مدل جديد توانسته است تمام مسائل موجود در كيهان شناسي را توجيه و حل كند.
نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

تك قطبي مغناطيسي (Magnetic Monopole) 

 

GUT (Grand Unified Theori) و تئوري هاي ابر ريسمان (Superstring) هر دو وجود ذره اي با يك قطب مغناطيسي را پيش بيني مي كنند اما مشكلي كه در اين مدل وجود دارد اولا توليد بار مغناطيسي و ميدان در آنهاست و ثانيا رصد نشدن اين ذرات تا به امروز بوده است.

همچنين تعريف اسپين اين ذرات هم كار مشكلي به نظر مي رسد.

اگر مقدار بار را در معادلات گاس (Gauss) و فارادي (Faraday) كه هركدام از معادلات ماكسول (Maxwell) بهره مي برند مجهول قرار دهيم  مقدار آن صفر به نظر خواهد رسيد. خود اين موضوع براي پذيرش سخت است. زيرا ذرات زيراتمي (حتي كوارك ها كه نوترون خنثي را تشكيل مي دهند) داراي بار هستند.

امروزه در نسبيت براي اثبات اينكه نيروي ميادين مغناطيسي از ديگر نيروها متفاوت است از تبديلات لورنتز (Lorentz Transformations)  استفاده مي كنيم. 

اما براي آشكارسازي اين ذرات بايد تنها از راه نسبيت وارد شويم.

از معدود افرادي كه مي خواست اين كار را كند ديراك بود.

ديراك قصد داشت با معادلات كوانتومي ديدي كاملا نسبيتي از الكترومغناطيس بدست بياورد.

او در سال 1931 نشان داد بدين منظور نمي توان از مكانيك كوانتومي استفاده كرد زيرا اثبات كرد كه حتي اگر تك قطبي مغناطيسي در دنيا وجود داشته باشد بايد داراي بار كوانتيده (Quantized) شود.

براي اين منظور بايد واحدي نيز مي بود. ديراك با نگاهي جديد سعي در شكافت مساله كرد و با انجام اعمال بسيار پيچيده در رياضي و با استفاده از تابع دلتا (تابع ديراك) دريافت كه واحد بار كوانتيده بايد عكس واحد بنيادين بار الكتريكي باشد.

ديراك در تمام اين محاسبات ذره ي فرضي را الكترون در نظر گرفته بود و لازم بود كه فضا-زمان را از يكديگر باز كنيم.

ديراك براي اين كار ريسمان ديراك (Dirac String) را بوجود آورد. رفتار اين ريسمان تقريبا همانند سيم پيچ در اثر آهارونوف – بوم (Aharonov-Bohm Effect) بود.

اثر مذكور تاثير بار بر ميادين مغناطيسي را در غياب ذره در ميدان بررسي مي كند.  

به دليل بيان تمام اين مطالب جديد تئوري هاي ديگري كه در راس آنها تئوري شاخص (Gauge Theory) قرار داشت سعي در شناخت ساده تر  بار كوانتيده كردند.

در سري تئوري هاي شاخص نيز فرضيه اي كه از همه بيشتر مورد توجه قرار گرفت در مكانيك هيگز (Higgs Mechanism) اين موضوع را بررسي مي كرد و تك قطبي هوفت – پولياكوف (Hooft-Polyakov Monopole) نام داشت. ويژگي قابل توجهي كه اين مدل داشت نقطه اي نبودن بررسي آن بود. به اين معنا كه ديگر ذره ي خاصي مثل الكترون ديراك را مدنظر نداشت.

در واقع اين مدل ديگر محدود به پراكندگي ايده آل لورنتز نبود.

همچنين در مدل ديراك از معادله ي ديراك استفاده شده بود كه ذره را به حركت الكتروني محدود مي كرد.

در معادله ي ديراك الكترون پس از يك چرخش به نقطه ي اول خود مي رسد در صورتيكه مشخص نبود اين ذرات تك قطبي چه نوع اسپيني دارد!

حال گفته بوديم براي بررسي مدل ديراك بايد فضا-زمان را از هم باز كنيم.

توپولوژي (Topology) فضا-زمان در حالت معمول R4 مي باشد. اگر زمان را از آن حذف كنيم تقريبا مسئله هم ارز با هوموتوپي (Homotopy) خواهد شد و توپولوژي آن برابر با كره (S2) خواهد بود.

لازم به ذكر است كه در توپولوژي هوموتوپي دو تابع پيوسته است كه از يك فضاي توپولوژي به فضاي ديگري مي رود.

تئوري شاخص با اين محاسبات نشان مي دهد كه تك قطبي ديراك الزاما نبايد داراي بار كوانتيده باشد.

اگرچه اين تئوري مسائل را در قالب يك گروه واحد (ماتريس واحد  n x n) بررسي مي كند كه اين نوع بررسي بايد الزاما جدا از توپولوژي كره باشد. اين بدان معناست كه گروه واحد U(1) در Gauge Theory اصلا مماس بر كره نيست كه توپولوژي برابري با آن داشته باشد و توپولوژي در كل اتصال و به همرسي فضاها در هندسه را بررسي مي كند.

اين خود يك خلا بزرگ بود. زيرا پيش بيني ديراك در مورد بار كوانتيده اصلا درست توجيه نمي شد.

اما در سالهاي بعد و با بدست آوردن مقدار تقريبا صفر براي يك تك قطبي از معادلات گاس و فارادي اين تئوري ارزش خود را دوباره پيدا كرد.  

بعد از مدتي تئوري هاي شاخص و كوانتومي سعي كردند كه با يكديگر يك تئوري واحد را بيان كنند و به همين ترتيب GUT بيان شد. اين تئوري ذراتي را به نام ديون (Dyon) معرفي مي كند كه هم زمان هم بار الكتريكي دارند و هم بار مغناطيسي.  طبق اين مدل تك قطبي مغناطيسي ذره اي است كه بار الكتريكي صفر و عدد لپتوني يك دارد.

اين بدان معناست كه تك قطبي مغناطيسي مانند الكترون نبايد واپاشي داشته باشد و تجزيه شود.

همچنين اين مدل طبق معادلات فريدمان (Freidmann Equations) بيان مي كند چگالي ذرات تك قطبي در دنياي ما حدودا بايد 1011 برابر چگالي چرخشي (Critical Density) باشد. بنابراين بايد به طور متداول در دنياي ما قابل رصد باشند. (در بين هر 1029 ذره يك تك قطبي بايد ديده شود).

گرچه پيش بيني مي شود اين ذرات ارتباط زيادي با X Bosons و Y Bosons داشته باشند و محدوده ي جرم آنها در آزمايشات 600 (Gev/C2) تا 1017 (Gev/C2) تعيين شده است اما از آنجا كه ايجاد اين نوع از بوزون ها حتي در CERN به دليل جرم زيادشان امكان ناپذير مي باشد هنوز اين ايده در حد يك فرض مانده است.

اما دانشمندان در تلاش هستند كه اين نوع بوزون ها را در توجيه واپاشي پروتون به كار گيرند. اين ايده ها در صورتي ببان شده اند كه در سال هاي اخير در ژاپن توانسته اند نيمه عمر تقريبي پروتون منفرد را 1035 سال پيش بيني كنند كه اين نتيجه عملا ورود اين بوزون ها را به مسئله نقض مي كند.

گرچه تا به حال ذره اي تك قطبي مشاهده نشده است و دقيقا بر همين مبنا مدل هاي كيهان شناسي پيش بيني مي كنند كه اين ذرات بعد از بيگ بنگ تنها بايد تعداد كمي را شامل شوند!

اگر اين مدل را بخواهيم بپذيريم بايد نتيجه ي آزمايشات را به دو نوع بوزون مذكور ربط دهيم كه تك قطبي ها را محدود به اجرام بسيار بالا مي كند!

ديدگاه VMR-PCR:

در "مدل كيهاني VMR-PCR" بيان كرديم كه اين نظريه تمام عالم را به دو ذره يكي بوزون و ديگري فرميون مرتبط مي كند و اين ذرات را تك قطبي و مكمل يكديگر مي خواند.

اين دو ذره در مركز عالم وجود دارند و داراي جرم زيادي متمركز در خود مي باشند (كه اين جرم و چگالي زياد باعث بيگ بنگ شده است).

از آنجاييكه دنيا در حال انبساط است پس هنوز جرم متمركز در مركز دنيا بايد مقدار عظيمي باشد.

تمام اين جرم را نمي توان به آن دو ذره مرتبط كرد اما گفتيم كه همواره مقدار اختلاف بين نيروي دافعه ي خلا و ماده ناچيز است.

همچنين اينكه تنها دو ذره موجود باشد يا اين خود نيز نياز به بررسي و تجربه ي بيشتري  است. اما اينكه چرا اين ذرات در دنيا منتشر شده نيستند تنها مي توانند يك جواب داشته باشد:

مقدار ذرات تك قطبي هميشه در مركز دنيا ثابت است و در موقعيتي قرار دارد كه وقتي نوبت به انتشار آنها مي رسد جرم متمركز در مركز آنقدر كم است كه دافعه ي خلا شروع به منقبض كردن دنيا مي كند.

اما اين مدل در هر حال مي تواند مسئله ي انتشار نيافتن اين ذرات در دنيا را توجيه كند.

تنها تفاوتي كه نمي گذارد اين مدل نظر دانشمندان را تاييد كند اين مسئله است كه مدل VMR-PCR به جاي دو بوزون X و Y يك بوزون و يك فرميون را پيشنهاد مي كند. (X Boson – Y Fermion).

اينكه بار و ديگر پارامترها در اين ذرات بايد كوانتيده باشد از نظر VMR-PCR كاملا صحيح است.

زيرا در "مدل ديناميك و مكانيك VMR-PCR" بيان كرديم كه كوانتوم در همرسي قطرهاي ذوزنقه هاي ايجاد شده تعريف مي شود و مركز دنيا خود راس مثلث است. پس هرچيزي كه در آنجاست بايد كوانتيده باشد.

اما مسلما بار الكتريكي براي يك ذره ي تك قطبي وجود ندارد. زيرا شارش بايد بين دو منبع غيرهمنام صورت گيرد.

چگونه بار الكتريكي در يك ذره ي منفرد تك قطبي شارش كند؟

اما بالعكس در اين مدل براي مقدار بار مغناطيسي بي نهايت پيش بيني شده زيرا همانطور كه در مدل كيهاني گفتيم قدرت ميدان اجرام سماوي از بيگ بنگ تا به حال پيوسته در حال كاهش بوده است.

اما در لحظات بعد از بيگ بنگ داراي بيشترين قدرت خود بوده اند. اين نشانه ي وجود يك شارژ مغناطيسي در مركز دنياست. بنابراين نبايد قدرت ميدان و بار مغناطيسي اي محدودي داشته باشد.

مشكل ديگري كه بيان كرديم مسئله ي اسپين است.

با فرض اينكه اين دو ذره در كنار يكديگر قرار گيرند و همديگر را مكمل شون مدلي براي چرخش و دوران آنها ايجاد نمي شود. زيرا يكي از آنها فرميون با اسپين نيمه صحيح و ديگري بوزون با اسپين صحيح است.

گفتيم كه مركز دنيا بر راس مثلث در مدل VMR-PCR قرار دارد. به همين دليل زمان سفر در نظر گرفته مي شود.

بر همين مبنا متوجه مي شويم كه سرعت اين ذرات نيز صفر است و الزاما اسپين آنها صفر مي شود.

ولي با يك مثال نتيجه را بهتر بيان مي كنيم.

اگر جرمي با سرعت بي نهايت در حال چرخش به دور خود باشد آيا ما متوجه مي شويم كه در حال چرخش است؟

ثابت به نظر مي رسد. زيرا در هر لحظه هر نقطه اي از آن در همه جا وجود دارد.  

اين خيلي بعيد است كه با چگالي زياد مركز دنيا چرخشي براي آن نداشته باشيم.

سرعت نهايت در VMR-PCR همان C2  است. بنابراين اينگونه اسپين هم بايد در نهايت خود باشد.

مقدار آن مشخص نيست. زيرا دلايل واضحي براي تعيين آن نداريم اما هرچه هست در نهايت است.

بنابراين آن را بي نهايت مي ناميم.

اين مدل ديگر جاي سوالي را باقي نمي گذارد.

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

اتحاد فیزیکدانان قرن21 بر ضد انیشتین کبیر... 

من عرفان رسولی ام.......از محمد علی سروش برای مدیریت وبلاگ در این مدت مریضی ام کمال  تشکر را میکنم و از شما به خاطر خالی بندی هایش عذرخواهی میکنم و همچنین از لاشخور گور به گور شده به خاطر نظرات چرند و پرندش که نشان از تربیت ... خودش است ممنونم.


گراهام كالينز
سال
2001تئوري نسبيت خاص اينشتين ۹۶ ساله شد و هنوز يكي از بي نقص ترين و قوي ترين مجموعه هاي قوانين در فيزيك است. تركيب آن با مكانيك كوانتوم شالوده اي را تشكيل مي دهد كه مدل استاندارد فيزيك ذره بر آن استوار شده است. زماني كه با نظريه گرانش همراه شود به نسبيت عام مبدل مي شود كه سياهچاله ها، انبساط جهان و جزئيات ظريف خط سير ماهواره اي GPS را زير نفوذ خود مي گيرد. اگر چه لجبازان به دفعات مدعي نقض يا گسترش نسبيت شده اند اما به ندرت فيزيكدانان نظري توانايي آن را داشتند كه به خود جرات دستكاري ساختار اساسي اين تئوري را بدهند.

 

به هر حال اخيرا گروه كوچكي از فيزيكدانان اظهار كرده اند كه يك بازبيني پايه اي از نسبيت در حال شكل گيري است. اولين تغيير اساسي پيشنهاد شده معرفي يك مقياس ثانيه اي براي تئوري و ثابت C (سرعت نور در خلا) است.

در واقع ثبات سرعت نور براي تمام ناظران پايه و اساس نسبيت است. زماني كه سرعت هاي نسبي اشيا به سرعت نور نزديك مي شود پديده هاي نامتجانس مثل اتساع زمان و انقباض طول آشكار مي شوند. گرانش كوانتومي از مقياس مخصوص به خودش برخوردار است. اين مقياس انرژي پلانك است كه تنها به واسطه ارتباط ثابت C با بزرگي اثرهاي كوانتومي و شدت نيروي گرانش تعريف مي شود.

مدل استاندارد ذرات بنیادی متشکل از 4 بوزون و 12 فرمییون (6 کوارک و 6 لپتون)

 

انرژي پلانك يك ذره بنيادي بزرگ تر از انرژي هر چيزي است كه تاكنون در پرتوهاي كيهاني مشاهده شده يا در شتاب دهنده ها به وجود آمده است. زماني كه اين ذرات داراي انرژي هايي نزديك به انرژي پلانك باشند تئوري هاي كنوني فيزيك بايد شكسته شوند و يك تئوري هنوز نامشخص از گرانش كوانتومي با نشان دادن پديده خارق العاده اي مثل كف آلودگي خود فضا زمان وظيفه تبيين آن را برعهده گيرد. اين پيش گويي معمايي را سر راه نسبيت قرار خواهد داد، چرا كه ناظران خارجي با حركت هاي نسبي مختلف در اين موضوع كه چه وقت يك ذره به رژيم پلانك دست مي يابد، دچار اختلاف نظر خواهند شد. چگونه ناظري مي تواند حركت يك ذره را عادي، روان و با ساختار فضا زماني ثابت ببيند در حالي كه ديگري آن را جست وخيزكنان در ميان يك كف كوانتومي مي بيند.

در اواخر سال ۲۰۰۰ جيواني آملينو كامليا (G.Camelia) از دانشگاه رم نسخه تجديدنظر شده اي از نسبيت را پيشنهاد كرد كه در آن يك مقياس طول مينيمم افزوده شده است. در واقع اين طول مينيمم فاصله بي نهايت كوچكي موسوم به طول پلانك است كه با انرژي پلانك متناظر است. به سبب برخورداري اين تئوري از دو مقدار مطلق C و طول پلانك، كامليا به آن لقب تئوري نسبيت خاص مضاعف داد.

 

 

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

پرسشي بدون پاسخ در اخترفيزيك و كيهان شناسي  

 

مسائل حل نشده در فيزيك و VMR-PCR

مسائل متعددي در فيزيك وجود دارد كه تا به حال تنها با مطرح كردن تئوريهاي جديد بر روي هم انباشته شده اند و جوابي نيافته اند.

از امروز قصد داريم يك به يك آنها را مطرح كرده و از ديدگاه تئوري VMR-PCR به آنها جواب بدهيم.

مورد اول را درباره ي پرسشي بي جواب در اخترفيزيك و كيهان شناسي بررسي مي كنيم.

 1) چرا افشانه ي ديسك توام (Accretion disc jets) تنها در اطراف بعضي از اجرام سماوي مانند كهكشانهاي فعال ديده مي شوند و چرا از قطبين خود افشانه ي نسبيتي ساتع مي كنند؟

هنگاميكه يك ستاره در حال شكل گيري است از آنجا كه چگالي كمي در بخش تمركز خود دارد قدرت گرانش آن نيز نسبت به قدرت ميدان مغناطيسي اش ناچيز است. اما جرم آن در حال افزايش است.

از آنجاييكه كه در مقاله ي "نيروي خلا يا گرانش" اثبات كرديم كه نيروي دفع خلا متناسب با نيروي دفع ماده است و تفاوت بين آنها بسيار اندك است بنابراين اين نيروي برآيند بايد از   نيروي مغناطيس جرم كمتر باشد.                              

"ساختمان داخلي يك كهشكان فعال"

اين مسئله تنها به ستاره ها ي بسيار پير و يا بسيار جوان محدود است زيرا در ديگر اجرام آسماني دو شرطي كه در اين نوع از اجرام هست رعايت نشده:

الف) اينكه چگالي تمركز آنها كم باشد كه در نتيجه ي آن گرانش آنها از ميدان مغناطيسشان كم قدرت شود.

ب) اينكه در شرف تبديل شدن به يك سياه چاله باشند كه گرانش آنها نسبت به ميدان مغناطيسي آنها با سرعت بيشتري كاهش خواهد يافت و در نتيجه اينكه نيروي ميدان آنها بر نيروي دفع خلا غلبه كند.

حال چرا  اين نوع از افشانه ها تنها در قطبين جرم ديده مي شوند؟

مي دانيم كه اين مواد اكثرا پلاسما هستند كه پلاسماهاي آزاد در فضا نيز اغلب يونيزه هستند.

قدرت مغناطيس هم تنها در نقاط اوج خود (در قطبين) نيروي خلا را مي شكافد. پس يون هاي مثبت از طرف قطب شمالي و يون هاي منفي از طرف قطب جنوبي شروع به گسيل شدن مي كنند. 

سوال ديگري كه پيش مي آيد اين است كه اگر اين افشانه ها از يك جفت قطب ساتع مي شوند پس چرا فركانس هاي مختلفي دارند؟

دو حالت وجود دارد كه اين پديده را بتوان توجيه كرد:

الف) شدت قدرت قطبين بين دو جسم اندازه گيري شده يكسان نباشد.

ب) مقدار پلاسما در اطراف قطبين يكسان نباشد.

در حالت اول مقدار انرژي وارد شده به يون ها متفاوت خواهد بود كه در اين صورت مسلما فركانس گسيل آنها نيز يكسان نخواهد بود.

همچنين در حالت دوم اگر توده اي مواد بيشتر و بيشتر باشد انرژي كمتري به آنها وارد خواهد شد و مقداري انرژي را در برخورد با يكديگر از دست مي دهند كه اين باعث كاهش فركانس آنها خواهد شد.

اين پديده در كهشكان هاي فعال بيش از سياه چاله ها رخ مي دهد و اين به دليل چگالي بالا هسته ي سياه چاله ها است كه نيروي گرانش آنها را مركزيت مي دهد و تقويت مي كند.

چرا افشانه هاي نسبيتي (Relativistic Jets) در كهكشان هاي فعال بيشتر ديده مي شوند؟

(اين دسته از افشانه ها قوي تر هستند). مي دانيم كه در مركز كهكشان هاي فعال بايد يك ستاره ي كاملا شكل گرفته وجود داشته باشد بنابراين پايان اين ستاره بايد يه يك سياه چاله ختم شود.

طبق قوانين فيزيك گرانش به تنهايي نمي تواند قانون نيروي نيوتن را در حركات مداري توجيه كند.

بدين منظور كه اگر جرمي در مدار مي چرخد چون سرعت آن ثابت است پس نيرويي نبايد به آن وارد شود.

اما اگر اثرت ميدان جرم مركزي را حذف كنيم مي بينيم كه جرم تمايل دارد به مسير مستقيم خود ادامه دهد تا اينكه در مدار بچرخد. از همين رو جرم مداري هميشه مايل به خروج است و گرانش حداكثر نيروي خود را براي حفظ آن مي كند.

اما ديده ايم كه اين پديده در حوزه ي عمل گرانش نيست زيرا با ضعيف شدن تدريجي قدرت ميدان مغناطيسي جرم مركزي اقمار نيز از آن فاصله مي گيرند. ازآنجاييكه اين نيروي ثانويه نمي تواند آنها را به مدارهاي هاي زيرين محدود كند.

بنابراين قدرت برآيند نيروهاي دافعه (گرانش) از قدرت ميدان مغناطيسي كمتر است. زيرا قدرت گرانش بر چرخش خروجي جرم غلبه نمي كند اما قدرت مغناطيس اين كار را انجام مي دهد.

نيروي دافعه ي خلا چگونه اجازه ي فرار افشانه ها را مي دهد؟

همانطور كه در مقاله ي "ذرات بنيادين خلا و ضدمواد" گفته ايم نيروي عكس العمل ضد مواد (خلا) تنها كمي بيشتر از دافعه ي ماده و همچنين متناسب با آن است.

به همين دليل مقدار برآيند اين نيروها (گرانش) در ستاره هاي در حال شكل گرفتن كمتر از سياه چاله ها است. بر همين مبنا مقدار افشانه ي خروجي در سياه چاله ها نيز كمتر از ستاره هاي در حال شكل گرفتن مي باشد كه البته اين موضوع به جرم آنها نيز بستگي دارد.

طبق رفتار اجرام در حركات مداري اثبات كرديم كه قدرت ميدان مغناطيسي از گرانش بايد كمتر باشد. بنابراين هر قطبي مي تواند يون هاي همنام خود را دفع كند.

سوال ديگر جامعه ي علمي در مورد افشانه ها اين است كه چرا آنها در نهايت به 99 درصد از سرعت نور مي رسند و چرا در بعضي موارد جرم زيادي (برابر با جرم مشتري) دارند؟

 

"كهكشان بيضي شكل M87 در حال گسيل يك افشانه ي نسبيتي"

ذات اين افشانه ها به نوعي از انرژي است بنابراين سرعت آنها بايد C باشد اما در بهترين شرايط سرعت آنها 99.99C خواهد بود زيرا مقداري از آن انرژي صرف غلبه بر دفع خلا مي شود.

اما پيش بيني مي كنيم جرم زياد آنها دليلي به جز اختلاف كم قدرت ميدان مغناطيسي و قدرت گرانش جرم گسيل كننده نداشته باشد كه در اين صورت نيز سرعت و فركانس آنها بايد كمتر از حالت هاي معمول باشد زيرا در اين حالت گرانش مي تواند يون ها را جذب كرده و مغناطيس نيز در نقطه ي اوج خود (قطبين) آنها را دفع كند.

امروزه دانشمندان گمان بر اين دارند كه با درك منبع اصلي اين افشانه ها بتوانند پايه و اساس پرتوهاي گاما با نيمه عمر بسيار كوتاه (Gamma rays burst) را پيدا كنند.

عقيده ي VMR-PCR در اين مورد به ذره ي فرضي ε (اپسيلون) مربوط مي شود.

بيان كرديم كه اين پرتوهاي كيهاني در واقع دنباله ي اين تاكيون  هستند كه قبل از آنها در ادامه ي اين تاكيون پرتوهاي چرنكوف وجود دارد.

طبق مدل "ريزش هاي هادرونيك" هنگاميكه پرتوهاي كيهاني به اتم هاي اتمسفري برخورد مي كنند خود به سه نوع مزون (مزون – پاد مزون و مزون صفر) تبديل مي شوند.

مزون هاي صفر به دليل داشتم نيمه عمر كوتاه خود به دو ريشه از پرتوهاي گاما تبديل مي شوند (ريزش EM). اگر اين پرتوهاي گاما تا سطح جرم پيش بروند به يك جفت الكترون – پوزيترون تبديل مي شوند (كاهش فركانس – نوعي انتقال به قرمز).

مي دانيم كه پرتوهاي گاما توسط ميادين مغناطيسي منحرف مي شوند. به همين دليل قطبين در ستاره ها و يا سياه چاله ها اين امواج را دفع كرده و فركانس آنها از طريق اين دفع (با افزايش سرعت) زياد مي شود و به همين دليل دوباره در راه برگشت به مزون ها تبديل خواهند شد.

ازآنجاييكه پرتوهاي گاما سرعت بالاي 99C را نمي پذيرند و تجزيه مي شوند حداكثر سرعت افشانه هاي ارسالي نيز همان 99C مي باشد.

دانشمندان اخيرا با استفاده از سرنخ هايي كه در دست دارند بيان نموده اند كه اين افشانه ها به نوعي بايد به يك جفت مربوط باشند كه خود اين جفت به احتمال زياد در مغناطيس سپهر (Magnetopause) اجرام گسيل كننده نهفته است.

همانطور كه مشاهده كرديد VMR-PCR اين جفت را همان قطبين اجرام در مركز مغناطيسي معرفي مي كند و در تمامي اين موارد پلاسماها ابتدا در كمربندهاي داخلي بر روي محور مغناطيس زمين جمع مي شوند.  كه در نهايت يا از دفع قطبين و يا با خروج از مدار (كاهش قدرت ميدان مغناطيسي) افشانه ها از ستاره ها و سياه چاله ها فرار مي كنند.

سرانجام گذشت زمان تمامي ابهامات را از بين مي برد.

 (عكس از:www.roe.ac.uk)

"با تشكر"

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

بعد پنجم هم کشف شد!!!!!!! البته اگر ابعاد عبدالسلام را در نظر نگیریم 

 بعد پنجم
اكنون دسامبر 2005 است و تصادم دهنده عظيم هادرون (ال اچ سي) در سرن در نزديكي ژنو اولين عمليات موفقيت آميز خود را به پايان رسانده است . در اتاق فرمان نيمه تاريكي در اعماق زمين، نمايشگر رايانه تصاوير رنگي دو رويداد ذوره اي از ميليلردها رويداد مشاهده شده توسط يكي از آشكارسازهاي غول پيكر ( ال اچ سي ) را نشان ميدهد. اين تصاوير براي فيزيكداناني كه دور آن جمع شده اند و طي هفته هاي گذشته به سختي مشغول كار بوده اند ، بسيار مهيج است آنها از خوشحالي فرياد ميكشند ،زيرا بر صفحه نمايش امظاي غير قابل ترديد بعد پنجم را ميبينند .گروه بسياري از فيزيكدانان بر اين عقيده اند كه چهار بعد چهان ما ( سه بعد مربوط به فضا و يك بعد مربوط به زمان) همانند نوك يك كوه يخ هستند كه قسمت اعظم آن زير آب قرار دارد. علاوه بر اين ميگويند ممكن است به زودي قادر به ديدن اثرات بعد پنجم باشند. حتي ممكن است بعد پنجم دست خود را در دور بعدي آزمايشهاي شتاب دهنده، براي ما رو كند و اين چشم اندازي است كه دهان هر فيزيكدان ذره اي را آب خواهد انداخت ! اما اين شور و شعف تنها به خاطر خود بعد پنجم نخواهد بود . زيرا چنين چيزي گامي بزرگ در پيشروي دراز مدت به سوي يك « نظريه همه چيز» خواهد بود .

نظريه اي كه دانشمندان مدتها در جستجوي آن بودند و چهار نيروي اساسي فيزيك را با هم يكي خواهد كرد . كوردون كين ، نظريه پردازي از دانشگاه ميشيگان ، ميگويد: اگر بعد پنجم را كشف كنيم ، اين مهمترين كشف پس از نظريه كوانتوم خواهد بود نظريه اي كه دانشمندان مدتها در جستجوي آن بودند و چهار نيروي اساسي فيزيك را با هم يكي خواهد كرد .

انديشه وجود بعد پنجم چيز جديدي نيست و از كارهاي انجام گرفته دو رياضي دان‌ آلماني به نام هاي تئودور-كالوتساو اسكار كلاين در دهه 1920 ناشي شده است ، با استفاده از كارهاي انيشتين كه نشان داده بود (گرانش از انحناي ساختار چهار بعدي فضا -زمان ناشي ميشود ) اين دو رياضي دان كه مستقل از يكديگر كار ميكردند در جستجوي اين بودند كه نشان دهند ممكن است نتوان نيروي الكترومغناطيسي توسط يك بعد پنجم به حساب آورد براي توضيح اينكه چرا هرگز اثرات بعد پنجم در انرژيها و فواصل عادي ديده شده است ، آنها فرض كردند كه بعد پنجم به اندازه اي كوچكتر از يك اتم در هم پيچيده است در نظريه كالوتسل-كلاين(KK ) هر نقطه فضاي عادي ، در واقع يك حلقه در اين بعد پنجم ميباشد . يك ذره باردار ( حتي اگر در فضاي عادي بي حركت باشد ) همانند موش در چرخ گردان دائماً به دور حلقه در حركت خواهد بود آنچه ما بار الكتريكي ميناميم ، در واقع حركت در اين بعد مخفي ميباشد . چند ارتباط قانع كننده بين اين حركت و نظريه كلاسيك الكترومغناطيس وجود دارد . به عنوان مثال ، اگر قانون نيوتن را كه ميگويد براي هر عمل در امتداد بعد در هم پيچيده يك عكس العمل وجود دارد را اعملا منيد به قانون بقاي بار الكتريكي خواهد رسيد. كالوتسا و كلاين علي رغم موفقيتي كه بدست‌آوردند نتوانستند تعريفي مه نيروي الكتومغناطيسي و گرانش را با هم در بر بگيرد ، ادامه دهنده دو نيروي اساسي ديگر در آن زمان كشف نشده بودند .

اين دو نيرو عبارتند از نيروي ضعيف كه روي كواركها عمل ميكنند تا «چاشي» آنها رامثلاً‌از يك كوارك بالا به يك كوارك پائين انتقال دهد . و نيروي قوي كه چيزي را به نام بار «رنگي» كواركها شناخته ميشود ، تغيير ميدهد . تا اينجا براي ساختن چهارچوبي كه شامل همه اين چهار نيرو باشد ، نسخه هاي جديد نظريه KK بايد ابعاد بيشتري را در نظر بگيرد . خواص كواركها مثل چاشني و رنگ در حلقه هاي چند بعدي KK تبديل به رقصهاي مداري ميشوند .

امروزه نظريات ابر ريسماني كه قطعات اساسي سازنده ماده را به عنوان ظهور چهار بعدي تكه هاي كوچكي از ريسمان ارتعاش كننده در نظر ميگيرند ، به ده بعد نياز دارد .

معمولاً بيان ميشود كه شش بعد اضافي ، با شعاع انحنائي معادل1035 متر در هم پيچيده شده اند اين مقدار به عنوان طول « پلانك» ناميده ميشود مقياسي كه در آن گرانش از لحاظ قدرت باساير نيروهاي طبيعت قابل مقايسه ميشود اصل عدم قطعيت كه يكي ار اجزاي اصلي نظريه كوانتوم است ، ميگويد كه هر چه مقياسي را كع ميخواهيد كاوش كنيد كوچكتر باشد ، به انرژي بيشتري نياز خواهيد داشت بنابراين مقياس بسيار كوچك پلانك با انرژي عظيمي معادل 1019 گيگا الكترون ولت (GeV ) مرتبط است . اين انرژي تنها در خلال اولين كسر تأييد انفجار بزرگ در دسترس ذرات قرار داشت و مقدار آن 100 تريليون برابر بالاترين انرژي هايي است كه امروزه در شتابدهنده هاي ذرات ميتوان به آن دست يافت .

بنابراين هيچ تعجبي ندارد كه تا قبل از اين بعد پنجم تنها به عنوان يك كنجكاوي ذهني در نظر گرفته ميشد .

موضوعي كه همه چيز را دستخوش تغيير كرده است ، فهميدن اين مسئله است كه نيازي نيست ابعاد اضافي در اندازه اي به كوچكي طول يك پلانك در هم پيچيده شده باشند كيت دنيس از آزمايشگاه فيزيك ذره اي سرن ميگويد :هيچ دليل قابل قبولي در اين مورد وجود نداشت ، جز اينكه طول پلانك يك مقياس فيزيكي طبيعي است اگر ابعاد اضافي بزرگتر از ابعاد پلانك باشند در اين صورت اثرات آنها در انرژي كمتري (كه حتي ممكن است انرژي كمي معدلGeV 1000 باشد) توسط ذرات قابل احساس خواهد بود . و اين چيزي است كه توسط تصادم دهنده هادرون به آساني قابل دسترسي خواهد بود .

اين نظر كه ممكن ا ست ابعاد اضافي در طولهايي بسيار بزرگتر از مقياس پلانك ظهور كنند اولين بار توسط ايگناتيوس آنتونيادليس ار دانشكه فني پاريس مطرح شد . در سال 1990 او سعي ميكرد كه يك مسله پيچيده در مسئله ابر آسماني را حل كند ، و متوجه شد كه مسئله را مي توان با ابعاد اضافي بزرگي كه دقيقاً‌چنين ويژگي هائي را دارا بودند حل كرد . با اين حال او به مشكل جديدي برخورد كرد ابعاد بيشتر به طور خودكار ذرات جديدي را به وجود مي آورند و اين ذرات اثرات مشكل برانگيزي دارند . ذرات جديد به اين دليل به وجود مي آيند كه تمامي ذرات اصلي ميتوانند شبيه موج نيز رفتار كنند تصور اين مسئله مشكل است اما هنگامي كه يك ذره اساسي در ابعاد بالاتر حركت مي كند مؤلفخ موج مانند آن به حركت در اطراف آن در بعد بالاتر مي پردازند و توليد يك مجموعه «پژواك» ميكند اين پژواكها كه حالات كالوسا -كلاين ناميده ميشوند براي ما به عنوان ذرات كاملاً‌جديد به نظر خواهند رسيد به عنوان مثال بوزون كه يكي از حمل كنندگان نيروي هسته اي ضعيف است داراي مجموعه كاملي از خويشاوندان بزرگتر است كه در تصادمهاي پرانرژي موجوديت خواهند يافت.

مسئله اي كه آنتونياديس با آن برخورد كرد مبدأ تلاشهاي دانشمندان براي يافتن بك «‌نظريه بزرگ واحد»‌ (GUT ) گرديد چنين نظريه اي بايد توضيح دهد كه چگونه نيروهاي ضعيف ،قوي و الكترومغناطيسي، همچنان كه جهان اوليه سرد ميشد از حل يك نيروي واحد تنها بيرون آمدند و از هم جدا شدند و برعكس چگونه در انرژي هاي بسيار زياد اين سه نيرو مجدداً‌ يكي ميشوند طبق اين نظريه با افزايش انرژي نيروهاي الكترومغناطيسي و ضعيف ، قويتر و نيروي قوي ضعيفتر ميشود آنها در انرژي حدودGeV 1016 تبديل به يك نيروي واحد ميشوند متأسفانه ظهور گروه هايي از ذرات جديد حامل بعد نيرو از دل بعد پنجم نيروهاي ضعيف الكتريكي و قوي را قويتر را قويتر از آنچه كه انتظار ميرود ميسازد و اغلب فيزيكدانان از جمله آنتونياديس گمان ميكنند كه آنها آنقدر قوي خواهند شد كه نمي توان شيوه هاي مرشوم رياضي را در موردشان بكار برد .

كواركهاي آزاد به نظر ميرسد كه اين مسئله مانع بزرگي بر سر راه باشد ، دنيس ميگويد: اين چيزي بيشتر از يك مشكل رياضي است نيروها آنقدر قوي خواهند شد كه كل روش نظري براي اتحاد نيرو ها را نا معتبر ميكند اين همانند آن است كه بخواهيم كواركها را هنگامي كه نيروهاي بين آنها آنقدر قو ي است كه وجود كواركهاي آزاد را امكان پذير ميسازد به عنوان ذرات آزاد در نظر بگيريم .

آنتونياديس با خنثي كردن اثرات پژواكهاي KK راهي را براي حل مسئله و در نتيجه حفظ اتحاد در انرژي GeV 1016 پيدا كرد اما در اوايل سال 98 براي دنيس و دو نفر از همكارانش در سرن به نامهاي ايمليان دوداس و توني كركتا اين سؤال پيش خواهد آمد كه چه روي خواهد داد اگر به پژواكهاي KK اجازه داده شود تا در قدرت نيروهاي ضعيف الكتريكي و قوي دستكاري كنند . اين سه نفر خيلي خود ه اين نتيجه رسيدند كه بعضي از نيروها خيلي زود قوي ميشوند اما در كمال تعجب دريافتند كه نيروها هنوز يكي «متحد»‌ شوند علاوه بر اين اتحاد هنگامي روي داد كه نيروها هنوز ضعيفتر از آن بودند كه بتوان شيوه هاي مرسوم رياضي را در مورد آنها بكار بود دنيس مي گويد : بر خلاف تصور همه اتحاد در انرژي كمتر از GeV 1016 امكان پذير است در حقيقت اگر ابعاد اضافي در طولي معادل m 1019 متر در هم پيچيده شده باشند انرژي اتحاد مي تواند مقداري برابر GeV 1000 داشته باشد .

محققان از اين موضوع شگفت زده شدند زيرا گمان ميرفت كه اتحاد در چنين انرژي كمي غير ممكن است يكي از دلايل براي اين موضوع واپاشي پروتون بود اگرچه نظريه هاي GUT پيش بيني ميكنند كه پروتون ها بايد واپاشيده شوند اما اين واپاشي هرگز مشاهده نشده است توضيح معمول براي اين مسئله اين بود كه واپاشي شامل يك ذره حامل نيروي GUT است اين ذره آنقدر سنگين است كه تا كنون شناخته نشده است اما اگر مقياس GUT از GeV 1016 پائين تر آورده شود حاملين نيروي GUT نسبتاً ‌سبكتر خواهند شد و بنابراين شاهد واپاشي پروتون هاي بسياري خواهيم بود دنيس مي گويد : خوشبختانه يك بعد پنجم ما را نجات خواهد داد واپاشي پروتون بايد به حفظ اندازه حركت در 5 بعد بپردازد بنابراين خواص بعد پنجم را مي توان چنان انتخاب كرد كه بسياري از عواملي كه در فروپاشي پروتون دخالت دارند بقاي اندازه حركت در 5 بعد را نقض كنند و بدين ترتيب واپاشي پروتون روي ندهد .
نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |

اثر كازيمير و انرژي نقطه ي صفر (ZPE)  

اثر كازيمير و انرژي نقطه ي صفر (ZPE)
اثر كازيمير و انرژي نقطه ي صفر (ZPE)
این اثر شامل نیرویی می شود که نه می توان آن را اثر بار و نه گرانش و رد و بدل کردن ذرات بین دو جسم دانست.
آزمایشات کازیمیر نشان می داد که این نیرو مربوط به تشدید (Resonance) میادین انرژی در میان فضای دو جسم می باشد.
پس آیا خلا از خود انرژی دارد؟
 

"بسم الله الرحمن الرحيم" 

اثر كازيمير و انرژي نقطه ي صفر ((ZPE  

ابتدا توضيح جامعي در مورد اثر كازيمير (Casimir Effect) مي دهيم.

اين اثر شامل نيرويي مي شود كه نه مي توان آن را اثر بار و نه گرانش و رد و بدل كردن ذرات بين دو جسم دانست.

آزمايشات كازيمير نشان مي داد كه اين نيرو مربوط به تشديد (Resonance) ميادين انرژي در ميان فضاي دو جسم مي باشد.

از آنجاييكه اعمال اين نيرو داراي اثبات رياضي است محققان اين نيرو را به ذراتي مجازي در فضاي بين دو جرم نسبت دادند. اما با اين وجود مشكلات زيادي در آزمايش ها بود. براي مثال محققان تا به حال متوجه نشده اند چرا اين نيرو در بين دو جرم تنها هنگامي اعمال مي شود كه دو جرم بسيار به هم نزديك هستند!

اين نيرو در ذرات بسيار كوچك ميكروني رسانا نيروي غالب به شمار مي رود زيرا در اين شرايط نيروي بار بين ذرات بسيار كم خواهد بود. اين مورد در آزمايش كازيمير در سال 1948 به طور واضح ديده شد. اما سوال ديگري بعد از آن بوجود آمد كه چرا اين اثر تنها در خلا نمايان مي شود؟

سال 1948 هندريك كازيمير (Hendrik B.G. Casimir) فيزيكدان هلندي در آزمايشگاه فيليپس (Philips) دو صفحه ي فلزي بدون بار را در خلا موازي يكديگر قرار داد. نيروي مشاهده شده در اين آزمايش (بين دو صفحه) تقريبا 15 درصد آن چيزي بود كه او در معادلات خود پيش بيني مي كرد!

بعد از اين آزمايش دانشمندان نيز دريافتند اين نيرو همان نيرويي است كه در بين اتم هاي بدون بار وجود دارد. نيرويي كه آن را واندروالس (Van Der Waals) ناميده بودند.

"آزمايش كازيمير: نيروي بوجود آمده از قرار دادن دو صفحه ي موازي بدون بار در خلا"

خود كازيمير دليل اين موضوع را متوجه نشد كه چرا اين صفحات تنها در خلا بين خود نيرو رد و بدل مي كنند ولي آن را به مقداري به نام ارزش انتظاري (فرضي) خلا مرتبط كرد و بيان نمود از آنجا كه مكان هاي ديگر اين ارزش را ندارند پس در آنجا چنين واكنشي صورت نخواهد گرفت.

براي مثال اين مقدار در مكانيك هگز – بوزون 26 گيگا الكترون ولت مي باشد.

بعد از اين فرضيه به سرعت فرضيه ي ديگري با نام انرژي نقطه ي صفر (ZPE) يا انرژي خلا بيان شد. دانشمندان در صدد بودند تا از مشاهداتي كه داشته اند دريابند كه آيا انرژي و اثرات خلا داراي يك ثابت است و جز نيروهاي اوليه محسوب مي شود يا نه؟

از آنجاييكه اگر اين ذرات خلا وجود داشتند داراي جرم نبودند پس فرض كردند كه اين انرژي بايد كوچكترين انرژي امكان پذير در يك سيستم مكانيك كوانتومي باشد.

فرض بعدي از اين قرار بود كه هر سيستم كوانتومي خود داراي يك مقدار داراي نظم از اين انرژي باشد. يعني بين اين مقادير در سيستم هاي مختلف نظم و رابطه اي رياضي برقرار باشد.

حال هرجا اين مقدار انرژي به مقدار هميلتونين (Hamiltonian) برسد به آن ارزش انتظاري خلا يا انرژي خلا مي گويند.

اعتقاد تئوري VMR-PCR بر اين است كه Casimir Effect و van der Waals force هر دو در تلاش بوده اند تا نيرو (يا انرژي اي) را پيدا كنند كه جز عوامل شناخته شده نباشد.

اين عامل همان خلا مي باشد كه طبق مدل مكانيك VMR-PCR از لحاظ نيرو يا انرژي طبقه بندي مي شود.

اين عامل بين دو بازه ي نيرو و انرژي قرار دارد. سرعتي كه اين عامل تماما از نيرو مي باشد را در مدل صفر فرض كرده ايم و در سرعت مربع نور عامل كاملا انرژي مي شود. اما به طور معمول و در اثر گرانش كه برآيند نيروي اين عامل و دافعه ي ماده است مقدار نيرو در اثرات اين عامل جذري از مقدار انرژي در آن است. (مقادير بازه ي بالا و پايين براي حد خلا تعريف نمي شوند. زيرا خلا در سرعت تقريبي ثابتي دفع و ايجاد گرانش مي كند).

و همانطور كه در مقاله ي "نيروي خلا و گرانش" گفتيم جرم قبل از اينكه به انرژي تبديل شود طبق فرمول هم ارزي و ثابت مرتبط به نيرو تبديل مي شود.

در واقع VMR-PCR بيان مي كند كه هرجسم شتاب دار از يك ذره ي مشخص تشكيل نشده و خود از سه عامل جرم – نيرو و انرژي به نسبت سرعتش ايجاد شده كه نام آن را عامل ناشناخته يا U agent (Unknown Agent) انتخاب كرده است.

اما تفاوتي كه اين تئوري با فرضيه هاي قبلي دارد در اين مي باشد كه اين نظريه مفهوم جديدي از خلا و ذرات آن را تعريف مي كند. اثر كازيمير همراه با بيان چندي از اثرات خلا ذرات آن را داراي اسپين و انرژي و قطبيدگي و غيره مي نامد. در صورتيكه VMR-PCR آن ذرات را به صورت ضد ماده با خواص محدود و و جدا از خواص مادي بيان مي كند.

با همه ي اين تفاسير بزرگترين سوال فيزيك در سال 2006 اين بوده است كه چرا اين مقدار انرژي نقطه ي صفر اشباع نمي شود و باعث يك مقدار كيهاني بزرگ نمي گردد؟

جواب VMR-PCR ساده است: به خاطر اينكه گرانش را ايجاد مي كند و مطلقا از انرژي نيست.

اما قبل از اينكه بيشتر وارد تشريح امر شويم بهتر است انرژي نقطه ي صفر (ZPE) را كمي بيشتر توضيح دهيم.

همانطور كه به صورت خلاصه بيان كرديم انرژي نقطه ي صفر (ZPE) كمترين مقدار انرژي اي است كه يك سيستم مكانيك كوانتومي مي تواند داشته باشد.

هر سيستمي مقدار انرژي نقطه ي صفر مخصوص به خود را دارد اما پايين ترين مقدار آن را به خلا نسبت مي دهند.

انرژي نقطه ي صفر خلا به صورت واضحي از اثر كازيمير نتيجه مي شود و محققان احتمال مي دهند راز ثابت كيهاني در اين مورد نهفته باشد.

همچنان كه گفتيم مقدار انرژي نقطه ي صفر در اثر كازيمير خود مرتبط به ارزش انتظاري خلا و مقدار هميلتونين است.

اين مقدار توضيح تا اينجاي كار كافي است.

گفتيم كه دانشمندان همواره از خود مي پرسند چرا انرژي نقطه ي صفر اگر منشايي مانند خلا دارد چرا در دنيا اشباع نمي شود.

همانطور كه در بخش معرفي خوانديد VMR-PCR گرانش را برآيند نيروهاي دافعه ي خلا و ماده مي داند. اينگونه مشاهده مي كنيد كه نيروي ايجاد شده از اين اثر همان گرانش است. بنابراين دليلي براي اشباع شدن نيست.

دليل دوم اين است كه طبق مدل مكانيك VMR-PCR دفع خلا در سرعت نور انجام مي شود و در اين سرعت عامل را تماما نمي توان به انرژي مرتبط كرد. به مقدار جذري از انرژي كل در عامل نيز جرم وجود دارد و طبق فرمول هم ارزي به همين نسبت نيز همواره نيرو در عامل ايجاد مي شود.  

تا قبل از اين هرگونه اثري را تنها به انرژي خلا مرتبط مي ساختند زيرا اين موارد حتي براي يك جرم تنها در خلا نيز اتفاق مي افتاد!

هنوز هم براي فيزيكدانان اين يك مسئله است كه چطور خلايي را كه خالي تصور مي كنيم چنين اثراتي دارد؟ اين اثرات را بايد به كدام ذره نسبت داد؟ يك ذره ي مجازي؟

اگرچه دانشمندان در سالهاي اخير به خصوص 1980 سعي داشتند گرانش را به انرژي ربط دهند و اين امر را نيز توجيه كنند اما با مشاهده ي رفتارهاي دنيا فرض آنها با شكست مواجه شد.

در حال حاضر نيز 3 چيز در كيهان شناسي وجود دارد كه كاملا مرتبط به هم هستند اما هرسه بدون پاسخ باقي مانده اند: ثابت كيهاني – انرژي خلا و انرژي نقطه ي صفر!

 حال با VMR-PCR مي دانيم كه اين اثر با آنكه مرتبط به خلا است اما نبايد كاملا آن را به انرژي نسبت داد.

همچنين ماده اي در اين امر دخيل نيست و اين تنها كنش ميان خلا (ضدماده) و ماده است.

به همين گونه توانستيم  هر سه مورد را با دلايلي كه فقط راز آنها نهفته در دفع خلا (ضدماده) با ماده بود توجيه كنيم.  (مبحث ثابت كيهاني را در مقاله ي "ثابت كيهاني و شتاب انبساط دنيا" تشريح كرديم و از ديدگاه VMR-PCR توجيه كرديم).

از سایت هوپا

نوشته شده توسط E&N | لینک ثابت | موضوع: |